تبليغاتX
کافه فردوس
روشنفکران توده ای:::زنده باد روزمره گی و توده.....به یاد خسرو گلسرخی

 

 

اگر روشنفکران ایرانی را به چندین دسته و گروه

تقسیم کنیم، یک دسته از آنها همان روشنفکران توده ایی هستند.

روشنفکرانی که با شعار زنده باد توده های رنجبر

به دنبال شناخت روزمره گیهای زندگی در قالب شعر و داستان

رفتند.

روشنفکرانی توده ای گروهی از روشنفکران ایرانی بودند

که همچون دایی ناسور ها نسلشان

قبل از انقلاب منقرض شد.....

متاسفانه بعد از انقلاب جامعه شناسان

جانشینان بلافصل این دسته از

روشنفکران ایرانی شدند.

جامعه شناسان موجوداتی در لباس انسانی

اما از تنها چیزی که سر در

نیاوردند همین انسان در کالبد جامعه بود....

افسوس از این جانشینان

                                                                  ناخلف

خدایا ما را از شر این جامعه شناسان

رها کن!!!!!!!!!!

 

:::::****:::::

::::***::::

:::***:::

*

 

 

معلم پاي تخته داد مي زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود

ولي ‌آخر كلاسي ها

لواشك بين خود تقسيم مي كردند

وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد

براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد و با آن شور بي پايان

تساوي هاي جبري رانشان مي داد

خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك

غمگين بود

تساوي را چنين بنوشت

يك با يك برابر هست

از ميان جمع شاگردان يكي برخاست

هميشه يك نفر بايد به پا خيزد

به آرامي سخن سر داد

تساوي اشتباهي فاحش و محض است

معلم

مات بر جا ماند

و او پرسيد

گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز

يك با يك برابر بود

سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت

معلم خشمگين فرياد زد

آري برابر بود

و او با پوزخندي گفت

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت

پايين بود

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آن كه صورت نقره گون

چون قرص مه مي داشت

بالا بود

وان سيه چرده كه مي ناليد

پايين بود

اگريك فرد انسان واحد يك بود

اين تساوي زير و رو مي شد

حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود

نان و مال مفت خواران

از كجا آماده مي گرديد

يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟

يك اگر با يك برابر بود

پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟

يا كه زير صربت شلاق له مي گشت ؟

يك اگر با يك برابر بود

پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟

معلم ناله آسا گفت

بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد

يك با يك برابر نيست

 

 

                                                                                       (خسرو گلسرخی)
2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 0:12  توسط آ.کهن دوست  | 

روشنفکر ایرانی : قتلی در منجلاب قدرت مدرن***به یاد صمد بهرنگی

 

 

 

***وقتی کسی از این کلمه ها بدش آمد و خواست که همه بدشان بیاید

و دید که همه دودستی چسبیده اند به این کلمه8 ها و آنها را ستایش

می کنند ، از همه بدش می آید. همان طور که تو و من از همه متنفریم.

راستش را بخواهی من ، گاهی اتفاق می افتد،  که فکری می شوم

 پا شوم و تو گوش پدرم بخوابانم. گاه می شود که دوست دارم به مادرم

فحش بدهم. بعد، می گویم این بیچاره ها چه تقصیری دارند؟

آدم مجبور است همیشه از بشر متنفر باشد.*** نامه های صمد

زمانی که ادبیات مدرن در ایران بستری برای رشد و گسترش پیدا کرد، ماحصلی

نداشت جز پدیداری روشنفکر ایرانی که موجودی منزوی هر چند به ظاهر اجتماعی

بود. روشنفکر ایرانی بر روی دوش خود احساس رسالت سنگینی میکرد، رسالتی

نه پیامبرگونه ولی لااقل امام گونه، که باید با فرایند ویرانگری همصدا میشد

و این رسالت را به ختم و خاتم میرساند. روشنفکر ایرانی با منزوی سازی ذهن خود

 در فضای غبار آلودش به چیزی جز ویرانگری قتل و سقوط به درون منجلاب متعفن

 قدرت مدرن مگر آیا دغدغه ی دیگری هم داشته بود؟!!! جلال آل احمد باید

 به غرب زدگی یا وبازدگی امروز میپرداخت تا خویشتن شرقی خود را نجات دهد.

 علی شریعتی باید به قتل روحانیت رسمی میپرداخت تا خویشتن مذهبی خود را

نجات دهد. صادق هدایت باید به قتل انسان منزوی میپرداخت تا خویشتن اجتماعی

خود را نجات دهد.چپ هایی همچون قاسمی ، اسکندری و جزنی باید به قتل

نظام اجتماعی نابرابری طلب میپرداختند تا خویشتن جمع نگر خود را نجات دهند.

ظاهراً روشنفکر ایرانی باید برای نجات خویشتن هایش کمر همت به قتل می بست

 و جز این راه،،، نخیر.

2 نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 14:11  توسط آ.کهن دوست  | 

به یاد صادق هدایت آغاز می کنم........

گفتم به یاد هدایت چون به نظر من هدایت نقطه ی عطف

روشنفکری در ایران بود، هر چند که در محافل روشنفکری ایرانی

به عنوان یک روشنفکر این روز ها جدی گرفته نمی شود

اما این از حق مطلب چیزی کم نمی کند.....

هدابت همیشه کافکا گونه به دنیا نگاه کرد و کافکا گونه بدرود گفت

زندگی را

کافکا در يکى‌ از يادداشت‌هاى‌ دفترچه خاطرات‌ روزانه‌اش‌

 نکته‌اى‌ را خاطرنشان‌ مى‌کند که‌ ارزشش‌ را دارد که‌ بدان‌ انديشيد:

«هنگام‌ بازگشت‌ به‌ خانه‌ به‌ ماکس گفتم‌ که‌ در بستر مرگم‌

 اگر درد آن‌ چنان‌ شديد نباشد، بسيار خشنود خواهم‌ بود

من نمی دانم که هدایت در لحظات آخر به چه اندیشید و چگونه

پایان را آغاز کرد...اما مهم این است که او به دنیای اعتقادش

عملی نگاه می کرد و اگر اندیشه ایی برای اندیشیدن به جا گذاشت

با همان اندیشه هم زندگی کرد و زندگی را به انتها برد....

برای همین هماهنگی در عمل و نظر در عالم روشنفکری است که بنده عرض

می کنم که هدایت عطف روشنفکری ایرانی است.

از نظر تاریخ روشنفکری در ایران متاسفانه تاریخ روشنفکری ایران پر است

از به اصطلاح روشنفکران که دریغ از روشنی و یا دریغ از پیروی این روشنفکران از

نظرات روشنگرانه ی خودشان در زندگی واقعی....این خصلت «انتزاع نگری» در

تاریخ روشنفکری مهمترین خصلت روشنفکری ایرانی است.

البته این چیز عجیبی نیست، چرا که تاریخ اندیشه در ایران پر از این

موارد ...در تاریخ اندیشه در ایران تا به امروز هنوز اندیشه ها

به دنبال ارایه حقیقت هستند و خود را نمایده حقیقی «حقیقت» می دانند.

از جمله دیگر موارد پر است نمونه هایی در تاریخ فلسفه در ایران که

به دنبال «نور»، «اشراق»، «حکمت متعالیه» و از این دست اراجیف است

که نه به درد زندگی می خورد و نه اندیشیدن

و فلسفه در ایران آلوده به «وهم اندیشی» است.

انگار که این سنت افلاطونی فیلسوف - شاه هنوز در ذهن فلاسفه ی ما

زنده است و هنوز به دنبال یه موجود برتر می گردند...و تاسف که این عقل برتر

از خیال وهم آلود این به اصطلاح اندیشمندان حتی شباهت کوچکی هم

به «ابر مرد » نیچه ندارد و هنوز اندر خم یک کوچه است.

از عرفان که نگو هنوز در آسمان رویا و خیال و وهم سر می کند و جز برای عده ای

عاشق و عارف و شیاد (البته به جز مردان بزرگی که...) و جوانانی نابالغ

به هیچ کاری جز وقت گذرانی و سرگرمی های کودکانه دیگر ارزشی

ندارد.......

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 23:10  توسط آ.کهن دوست  | 

 
Free Counters
Page Counter