احساس می کنم که باید از خودم یک گریزی بزنم پر از احساس کهنگی و فرسودگیم ؛ این خمودگی و در جا زدن بدجوری آزارم میده هوس یک موفقیت دارم هرچند کوچک ، باید کمی احساسم و تفکراتم رو گردگیری کنم ، یک خونه تکونی حسابی !!!! فکر کنم دارم هذیون میگم شما جدی نگیرید
بدون لحظه ای تفکر
همواره
پیرو بوده اند
همانند گوسفندان
به دنبال چوپانان
چوپانانی نا لایق!
حقیقت آفتابی بود
در پس ابرهای سیاه جهالت!
رفتی
و به خون سرخت
چه پیروزمندانه پوزخند زدند
نمیدانستند
که تو می توانستی
خنجری باشی در سینه سیاه شب
نفهمیدند
که تو میتوانستی
پلی باشی
فداکار
برای رسیدن به آزادی
احساس می کنم که باید از خودم یک گریزی بزنم پر از احساس کهنگی و فرسودگیم ؛ این خمودگی و در جا زدن بدجوری آزارم میده هوس یک موفقیت دارم هرچند کوچک ، باید کمی احساسم و تفکراتم رو گردگیری کنم ، یک خونه تکونی حسابی !!!! فکر کنم دارم هذیون میگم شما جدی نگیرید
بدون لحظه ای تفکر
همواره
پیرو بوده اند
همانند گوسفندان
به دنبال چوپانان
چوپانانی نا لایق!
حقیقت آفتابی بود
در پس ابرهای سیاه جهالت!
رفتی
و به خون سرخت
چه پیروزمندانه پوزخند زدند
نمیدانستند
که تو می توانستی
خنجری باشی در سینه سیاه شب
نفهمیدند
که تو میتوانستی
پلی باشی
فداکار
برای رسیدن به آزادی
در حوالی دلم
قاصدکی آواز تنهایی می خواند .
اما من همصدای چکاوکم و همپای یاسهای عاشق شبانه
و با خویش همسفرم در گذر مهتاب .
دستهایم به امید من سبز مانده اند
و من به امید حس غریبی که بوی خدا دارد .
چقدر دلم آبی شده ، بیکرانه و دست نیافتنی .
****@[$$$$]{$#&}@****
خیالت آسوده باشه من یه شب میام و برای همیشه گم میشم
اما اگر تو یه روز اومدی و پیدا شدی بدون من اینجا بودم م م م م م م م م م ـــــــــم
احساس ترس و نا امنی از نگاه و زبان دیگران واگویه های حتم و این گمان که هر کس با اندازه و معیارهای خود انسان را مورد داوری قرار میدهد بسیار آزاردهنده است.
نمی توان توقع داشت همه معیار و بینشی یکسان داشته باشند ولی انسانی اندیشیدن و آزاد اندیشی توقع زیادی از اطرافیان نیست،که متاسفانه همیشه اطرافیان از این خواهش دلگیر می شوند...
من محکوم شنکجه یی مضاعفم
این چنین زیستن و این چنین
در میان شما زیستن
با شما زیستن
که دیری دوستدارتان بوده ام...!
گاهی اوقات دلگیری و دلتنگی و دل رنجه ها را نمیتوان در قالب کلمات جاری ساخت...
دنیا به چشمش تیره شد نگاهی به کفش پاره اش انداخت از عصبانیت و ترس چهره اش سرخ شده بود.تکیه به دیوار داد و از عحز گریه ای کرد،نمی دانست چگونه به خانه بر گردد؟
پدر گوشه حیاط سیگار میکشید ،در فکر فرو رفته بود.سلام کرد ولی او نشنید.
وارد اتاق به هم ریخته و کوچکشان شد کفش را گوشه ای گذاشت و نشست اوهم در فکر بود.برادرش محو تماشای تلوزیون در خانه همسایه شان بود با بی حوصلگی به دنبالش رفت.
کمی که از فکر کفش بیرون آمد به صفحه تلویزیون خیره شد،داستان راجع به پسر بچه ای بود درست همسن آنها.
۱۰۱ راه برای ذله کردن پدر مادر ها
از اسم فیلم خنده اش گرفت با خود اندیشید به قدر کافی ذله هستند !
هنوز معنای واقعی مادر و پدر را نفهمیده بود.
به البسه و کتانی های پسرها و خانواده شان به دقت نگاه می کرد چه قدر زیبا بودند!حسرت یکبار پوشیدنشان را داشت.
پدر وارد آن اتاق شد بی وقفه با لگد و مشت پسرش را می زد پسر دلش سوخت:عملی بیچاره جان نداری حتی مرا از زمین بلند کنی...!
من آرش کهن دوست هستم!!!
خوب باش حالا چه کار کنم مثلاً!!!
من یه آدم علاف و بیکار هستم که کاری جز وقت تلف کردن
توی درس و دانشگاه ندارم..... امان از این بیکاری در دوران مدرن
هنوز زن نگرفتم آخه مامانم میگه تو باید دختر بگیری... اما خودم از پسر بیشتر
خوشم میاد اما به نظر من یه دختر و یه پسر خوبه...حالا بذار این ننه ی اینا رو گیر بیارم تا بعد ببینم چی میشه...کی میدونه شاید بجای دو تا بیست تا بچه
خواستم!!!
الان که دارم میرم تو بیست و چهار پس فعلاً دخترای نازنینی که قصد ازدواج با من دارن برن توی صف تا وقتی که من سی ساله شدم قول میدم شش ساله دیگه حتماً بیام پرونده تک تک شما رو بررسی کنم!!!
من از سیاست و سیاسی فکر کردن و از این جلف بازیها خوشم نمیاد...
اما تا دلتون بخواد دوست دارم ادای این روشنفکر بازیها رو در بیارم.....
آخه توی ایران هرکی که دو کلاس سواد بهش یاد میدن فکر میکنه که دیگه علامه انیشتن بوده و از همه روشنفکر تره ...خوب منم ایرانیم دیگه!!!
اینم بگم که بدجوری با خیام حال میکنم....جای شما خالی!
آنانکه به کار عقل در می کوشند
بیهوده بود که گاو نر می دوشند
آن به که لباس ابلهی در پوشند
کامروز به عقل تره می بفروشند
خیام جونم خدا پدرت رو بیامرزه
لينک دوستان
ایرانیکا
مگ ایران : بانک اطلاعاتی مجلات ایران
ناز خاتون
یکی از پاریس
اخبار گويا
زنان ایران
نیلگون
ذوالقرنین
تفکر و روشنفکران
يادداشتهاي سپيد
آفتاب
نمایه پایگاههای کتابخانه های بزرگ دنیا
"سگ ولگرد" هدایت
لينکدونی مجيـد زُهَـری
ماجراهای خواندنی من و اسلام
دختر شرقى
سوشيانت
اين ترانه ها تو را می خواهند
موسسه اطلاع رسانی آل البيت
زمزمه کوتاه برگ های صنوبر
انجمن درمانگران ايران
سرفه های يک روح مريض
موسسه گفتگوی اديان
روزهای بی خاطره
حيران و ديوانه
الفبای تنهايی
مانيتيسم شخصی
هنرهای اسلامی
وبلاگ داريوش
رويای مهاجرت
وبلاگ پدرام
فروغ فرخزاد
سهراب سپهری
نشريه قابيل
صادق هدايت
احمد شاملو
درويش وار
بی بی سی
دلمشغولی
ققنوس
شبانه
کلاغ
کوری
مرگ
وجد
آزاداندیشی
هوای خنک استغنا
آرتروپا
حيران و ديوانه
سحری...دختری که سایه هم نداره...
سحر
و اگر برای یک لحظه...
ریکی
آزادی
سکوت شبانه
تمام ناتمام من
دیروز...امروز...فردا
بزرگمهر
سوسن
بوف تنهایی من
آناهیتا
سیاوش
دیوانه
سامانتا
درویش جان
مدتی بود که اندیشه های ذهنم دچار پیری زودرس شده بودند.
انگار که خونی به درون مغزم راه پیدا نمی کرد
اما برای لحظه ایی با حوادث روز همراه شدم و جریان زندگی را دوباره از نو
احساس کردم.
زمانی که احمدی نژاد رئیس جمهور شد، به راحتی میشد این
زمان را پیش بینی کرد!
ولی هنوز نمشود آینده این جدال قدرت با نظام بین الملل را مشخص کرد!
انگار که ایران دوباره قصد برگشت به عقب دارد و باز هم انگار که چون
قدرت سیاسی قصد هجرت به اصل خود دارد روشنفکران نیز باید صورت خود
را به عقب برگردانند و باز هم داستان دین بازی و تفسیر دنیا از منظر دین را
مشق بنمایند!!!
اما ، انگار ، اما ، انگار و ....
جناب رئیس جمهور در یک رودخانه نمی توان دوبار شنا کرد.........!!!
مراد فرهاد پور
دوشنبه 17 اسفند 1383
اينترنت پديده تكنولوژيكي بسيار نويني است و اظهار نظر در مورد هر پديده تكنولوژيكي، دست كم محتاج شناخت پتانسيل هاي آن و داشتن تجربه شخصي با آن است.
به شخصه، جز اندك زماني كه به كندي- با اينترنت آشنا شده ام و كمتر زماني كه با يكي از دوستان در وبلاگ مشتركي مي نويسم، تجربه چنداني در مواجهه با اينترنت ندارم و در مورد شناخت پتانسيل هاي اين پديده تكنولوژيكي نيز گمان مي برم نه فقط من كه همگان، احتياج به زمان بيشتري براي درك جنبه هاي گوناگون اين پديده داريم.
كلاً انسان در مواجهه با تكنولوژي جديد و ناشناخته دچار حالاتي چون شك و ترديد و غربت و سوء ظن مي شود و هر چقدر سن آدمي در هنگام اين مواجهه بيشتر باشد، احتمالاً اين احساسات بيشتر بروز خواهند كرد.
گذشته از اين موارد عام، در مواجهه با اينترنت فراگير، راحت و ارزان، افرادي چون من كه در دهه هاي سوم و چهارم عمر خود هستند و در اين زمان و مكان مي زيند اي بسا گرفتار «دريغي» خاص نيز بشوند آن گاه كه در نظر آوريم كه در مقطع جواني و عطش ما براي خواندن و ديدن و دانستن، بنابه شرايطي خاص، رفت و آمد ها با جهانيان كم بود و در نوعي گسست از فضاي بين المللي به سر مي برديم و مثلاً خريدن و خواندن يك كتاب يا مقاله خوب مستلزم صرف هزينه اي هنگفت، از سر گذراندن دردسر هاي متعدد و در نهايت تلف شدن زماني طولاني بود.
با اين حال، اگر انسان صرفاً در روانشناسي خود غرق نشده باشد، مي تواند اندك اندك در وادي نوين دست به تجربه زند و به سهم خود شناختي از آن به دست آورد.
شناختي هم كه من- با تمام آن احوالات كه گذشت- از اينترنت به دست آورده ام اگرچه به خاطر همان دو دليلي كه ذكر آن رفت، يعني جوان بودن خود اين پديده تكنولوژيكي و نيز كمي تجربه شخصي در كار با آن، براي ارائه تحليل و اظهار نظر منسجم كافي نيست، لاكن مانع از «تاملات» نمي شود.
اينك قصد آن دارم كه چند تامل گسسته و بعضاً بر پايه حدس و گمان پتانسيل هاي دروني اينترنت را با شما به اشتراك بگذارم:
۱- برخلاف ظاهر ضد شخصي، تكنولوژي زده و منحصراً در اختيار عقلانيت ابزاري اينترنت، اين پديده مي تواند بعدي شخصي، رهايي بخش و حتي شعري داشته باشد. ساختار اينترنت و ساختار شعر براي من از آن جهت مشابهت دارند كه هر دو مي توانند تركيبي از تنهايي و انفصال فرد در عين حضور در جمع باشند.
حضور و ارائه يك شخص در اينترنت مي تواند كاملاً برآمده از تنهايي و خلوت او باشد، بدون آنكه به آن لطمه بزند و اين همان ساختار شعر- به ويژه شعر مدرن- است.
۲- ارتباط آزادي فرد در اين رسانه با رهايي و خود آئيني فردي يكي از مسائل اصلي اينترنت است و از اين جهت مي توان آن را با رسانه هاي ايده آل گروه هاي راديكال دهه 60 و 70 ميلادي مقايسه كرد. در آن دوران، به خصلت يك سويه رسانه هاي قدرتمند دوران يعني راديو و تلويزيون كه در آنها پيام به صورت متمركز و كنترل شده توليد و به سوي انبوهي از مصرف كنندگان منفعل فرستاده مي شد، اعتراض هاي فراواني مي شد. در آن زمان طرح هاي گوناگوني مطرح بود تا به نوعي اين يك سويگي از بين برود يا دست كم، رهايي و خود آييني مصرف كنندگان افزايش پيدا كند و از جمله اين طرح ها گرفتن حق مالكيت خصوصي بر اين رسانه ها و از بين بردن تمركزي كه دولت ها بر آنها اعمال مي كردند، بود. آنها در پي آن بودند كه با افزايش تعداد شبكه هاي خصوصي ارزان قيمت، محلي كردن آنها و امكان دريافت و تاثير گذاري واكنش مخاطبان به اين مقصود نزديك شوند. اما بررسي تاريخي نشان مي دهد كه برخلاف تصور راديكال ها، اين تغييرات تحول چنداني در پي نداشت و هر چند گسترش شبكه هاي خصوصي تا حدي موجب اعمال سليقه مخاطبان شد اما اصل و اساس را دگرگون نكرد و منجر به اين شد كه در يك چرخه، رسانه خود سليقه مخاطب را شكل دهد و بعد از آن تاثير پذيرد! حداكثر نتيجه هم مثلاً در حد ايجاد شبكه هاي كابلي، راه اندازي شبكه هاي محلي بيشتر و دخالت نظرات مخاطبان آن گونه كه ذكر شد- در روند تهيه و پخش برنامه ها بود و كمك چنداني به رهايي و خودآييني افراد نشد.
اين مشابه رعايت حقوق مصرف كننده براي عرضه لوازم خانگي بود، آنجا كه توليد كنندگان براي فروش هرچه بيشتر، تسهيلاتي نظير گارانتي و فروش قسطي را فراهم مي كنند اما نه در حقيقت براي مخاطب، بلكه براي مصرف كننده تا در سايه جذابيت كالا در يك سيستم سرمايه داري، به مصرف بيشتر و بيشتر رو آورد. مشابه همين بحث در مورد اينترنت هم مي تواند صادق باشد؛ آنجا كه از خود بپرسيم آيا اين همه آزادي تكنولوژيكي كه اينترنت فراهم مي آورد، پتانسيلي است براي افراد تا بتوانند مستقل از سيستم و خودآيين بينديشند و باشند يا صرفاً آزادي بيشتر براي مصرف بيشتر است؟!
به نظر مي آيد برخي خصوصيات اين پديده مثل خصلت شبكه اي، امكان گمنامي و توان مصرف و توليد همزمان مجموعاً شرايطي را براي ظهور شكل هاي جديدي از قدرت و زندگي فراهم مي آورد تا روابط متقابل انساني از محدوده نظام سرمايه داري و بوروكراتيك فراتر رود.
اما حتي با اين فرض خوشبينانه (مبني بر اينكه اينترنت و ويژگي هاي آن صرفاً در خدمت مصرف گرايي و تسلط بيش از پيش سيستم بر فرد نباشد) تذكر دو نكته خالي از فايده نيست.
اولاً: اينترنت يك فضاي مجازي را فراهم مي آورد و جنبه غير جسماني آن را بايد در نظر داشت. يعني هر چقدر هم كه در اين فضا به خودآييني و قدرت افراد در استقلال از سيستم كمك شود، باز كل ماجرا در درون فضاي سايبر مي گذرد و اين بدان معنا است كه كل آن اشكال زندگي كه به آنها اشاره شد به هر حال فاقد گستردگي و جديت يك تجربه مادي واقعي اند. به عبارت ديگر، تمام روابط انساني اي كه در اينترنت ساخته و پرداخته مي شوند- صرف نظر از آفاتي چون هويت مجازي كه به خاطر امكان تغيير هويت در اينترنت فراهم آمده و نمونه بارز آن در چت ها متجلي مي شود هرگز نمي توانند جانشين يك رابطه واقعي انساني شوند و اين فقدان جسمانيت، تجربه انساني اينترنت را محدود مي كند. هر چند كه اين نكته مهم را نيز نمي توان ناديده گرفت كه همين خصيصه اينترنت، به بعد خيالي و فانتزي روابط انساني گستردگي و اهميت مي دهد و با توجه به نظرات كساني چون فرويد و لاكان كه نقش خيال و فانتزي را در شكل گيري هويت دروني و اصيل انساني بسيار مهم دانسته اند، نمي توان اين هويت مجازي اينترنت را يك سر ضعف و نقص تلقي كرد.
ثانياً: بسياري از مسائل بيرون از فضاي سايبر هنوز براساس قواعد اجتماعي و اقتصادي تحميلي كه بعضاً هيچ نشاني از آزادي و رهايي ندارند، شكل مي گيرند و اين خود نوعي گسست و دوگانگي را موجب مي شود. اگر در مورد قبلي صحبت بر فرق ميان روابط انساني در فضاي سايبر و دنياي واقعي بود، اينجا بحث در مورد عدم مشابهت كامل دنياي سايبر و دنياي مادي است و هرچند نمي توان از تاثير تكنولوژي كامپيوتر و اينترنت در فرآيند توليد چشم پوشي كرد اما واقعيت آن است كه چه نياز هاي اوليه انسان نظير احتياجات غريزي و چه ساير نياز ها و خواسته هايش در فضايي كاملاً متبادر و تحت قواعد توليد صنعتي فراهم مي شود.
ثالثاً: مسئله فقط اين نيست كه رسانه ها و پديده هاي تكنولوژيكي ما را به سوژه هاي منفعل بدل كنند بلكه برعكس در برخي جهات آنها با ايجاد امكان كنش و فعل ما را درگير خود مي كنند. در اينجا مي خواهم به صورت گذرا به اين ايده لاكاني اشاره كنم كه بخشي از آنچه كه ما كنه وجود خود و آزادي و ميل خود مي ناميم كاملاً با وجود ما در مقام ابژه و نه سوژه مرتبط است. جايي كه ديگري از طريق نگاه كردن به ما به مثابه يك ابژه، آن خلأ و آن شكافي را دل ما ايجاد مي كند كه بعد ها مي توانيم به ميانجي گري آن، سوژه شويم. در اينجا به بعد ابژه بودن در تجربه رهايي و آزادي اشاره مي كنم.
جايي كه رهايي و آزادي نه از فعل و كنش بلكه اتفاقاً از انفعال برمي خيزد و از رابطه با ديگري. جايي كه ديگري به جاي ما فعل را انجام مي دهد.
تا آنجا كه به اينترنت مربوط مي شود، اين امكان كه بتوانيم نسبت به فعاليت هاي افراد و گروه ها و فاعل و سوژه شدن آنها با شك نگاه كنيم، توسط اينترنت فراهم مي شود. نكته اي كه آلن باديو هم به آن اشاره مي كند. اينترنت را مي توان جزيي از فوران سيال و تند زمان دوران پست مدرن ديد، جايي كه همه چيز در حال گردش و مبادله است و ما خود در دل اين فرآيند هاي سيال نامتمركز و تند، در حال حل شدن و تبديل به مجموعه اي از جريان هاي سيال هستيم. چندكاره و سيال شدن هويت را مي توان از ديدي پست مدرن مثبت ارزيابي كرد و نيز مي توان با ديدي شكاكانه، آن را با تسهيل مصرف در جهت درگيري هر چه بيشتر به مصرف كنندگي - كه به آن اشاره شد- مقايسه كرد و از خود پرسيد آيا درگير شدن در اين جريان هاي سيال اطلاعات ما را بيشتر به سوژه خودمختار نزديك مي كند يا فاصله گرفتن هر چه بيشتر و حل نشدن در آن؟
رابعاً: آيا نوعي از غوطه وري در اينترنت نمي تواند در رديف وقت كشي از طريق درگيري با دنياي بازي هاي كامپيوتري باشد؟ بازي هايي كه بيش از آنكه محتواي مثلاً ورزشي يا حادثه اي آنها مورد توجه باشد. كنترل زماني آنها از طريق تند كردن زمان و حل كردن سوژه در اين زمان تند؛ مطلوب است و نهايتاً امكان تامل، يعني ايستادن و فكر كردن را از مخاطب مي گيرد؟ يا شايد با توجه به همان ساختار شعري كه از آن گفتم، بتوان هر دوي اين امكانات را در اينترنت جمع ديد؟